.

A life never lives in peace.

.

00.00

.

3

  • X [ ۰ ]
    • يكشنبه ۱ فروردين ۰۰

    .

    دیدی بهت گفتم فقط ادامه بده، بهتر میشه؟ دیدی که ادامه دادی و چیزی که فکر می کردی یه آشغاله، چطور پیش رفت؟ فقط صبر داشته باش، به خودت فرصت بده که پیش بری و اینقدر زود دست نکش!

  • X [ ۰ ]
    • پنجشنبه ۲۳ دی ۰۰

    .

    I've got no worse enemy
    Than the fear of what's still unknown
    And the time's come to realize there will be
    Promises I can't keep

  • X [ ۰ ]
    • شنبه ۱۸ دی ۰۰

    .

    از پسش بر میام. اگر الان نتونم از پسش بر بیام، بعدا هم نمیام و چه بسی سخت تر هم بشه. الان انجامش بدم، بعدا آسون میشه. آره، از پسش بر میام. 

  • X [ ۱ ]
    • سه شنبه ۱۴ دی ۰۰

    آن هنگام که تو را از دست رفته یافتم، تیغه ام را به خونت آغشته کردم، برای رستگاری.

    دیگر قدرتی نداشتم. هیچ سلاحی برایم باقی نمانده بود که با او بجنگم. دو دستم را محکم گرفته بود. هر لحظه امکان داشت که از قدرتش استفاده کند و حتی خاکسترم هم به جا نماند. بهش گفتم: "اونی که دوستت رو کشت، من نبودم، خودت بودی." تکرار شدن خاطره آن شب در آن کوچه تاریک را به روشنی در چهره اش می دیدم. فشار دستان بزرگش دورم بیشتر شد و از خشم دندان هایش را به هم می سایید. فکر کردم دیگر آخرش رسیده و تنها امیدوار بودم گربه ام بتواند فرار کند. اما کم کم گره دستش شل شد، با قدم های سنگین از اتاق بیرون رفت و سر راه چهار چوب در و چند وسیله دیگر را شکست. پاهایم از مواجهه با مرگ توان نگه داشتنم را نداشت و به زمین افتادم. برای کشتنم بر می گشت، نابودی من آسان تر از رو به رو شدن با حقیقت بود، اما برای حالا در امان بودم.

  • X [ ۱ ]
    • يكشنبه ۱۲ دی ۰۰

    .

    این روزها فکر هم نمی کنم که بخوام چیزی بنویسم، خالی. نه، خالی کلمه درستی نیست. حرفی برای زدن ندارم چون فکر نمی کنم. اگر هم چیزی می گم، مثل یه ضربه کوچیک روی آب، سطحیه. همه چیزی که توی دست و بالم دارم، آهنگه.

  • X [ ۲ ]
    • شنبه ۱۱ دی ۰۰
    نامتولد.
    آخرین نگهبانِ آخرِ دنیا.
    Pandora Box