"تو من رو نمی شناسی ولی من چرا. تا حالا هزار بار بی توجه از کنارم رد شدی در حالی که این خیابون ها رو با هیولاهام بالا و پایین می کردم. این هوای خاکستری رو نفس کشیدم اما هیچ وقت زنده نبودم. من مرده به دنیا اومدم. برای همینه که صدام می کنن...
نامتولد."

null

دوست داشتم امروز یه کم روی شخصیت آنبورن کار کنم. آنبورن به اندازه ی آنیتا قدیمیه. یک سری ایده هایی براش دارم و اینجا هم با کارکتر آنوبیس ترکیبش کردم ولی ازش مطمئن نیستم. 
آنبورن کلا شخصیتیه که احساسات زیادی نداره. تقریبا به هیچی اهمیت نمیده و تنها چیزی که براش مهمه اینه که کارش رو انجام بده و چیزی مانعش نشه. کم حرفه و احتمالا بد اخلاق. اونم نسکافه بیرون برشه. تمام لباس ها و موهاش هم سیاهه ولی من روشن نگهشون داشتم. آنبورن جنسیت مشخصی نداره، میتونم بگم بدون جنسیته ولی از ضمیر مذکر بیشتر استفاده می کنه. (توی ژاپنی، اوره おれ ضمیرشه.)

آنبورن قدیمیم، قدرت حرکت ماشین آلات رو داشت و توی خرابه ها زندگی می کرد و اگر میخواستی پیداش کنی، باید روی یه تاورکرین دنبالش می گشتی و همیشه یه هدفون روی گوشش بود. قدرت آنبورن جدید محفوظه فعلا. اگر بتونی صورتش رو ببینی، متوجه میشی که چشم هاش عکس هم دیگه اند. یکی قرینه روشن و عنبیه تیره و اون یکی بر عکس. اگر توی شرابط احساساتی ای قرار بگیره، این دوتا هم رنگ میشن. 

در واقع حدود 5 تا هیولا واقعا از توی سایه اش همراهش هستن که هر کدوم شکل خاص خودشون رو دارن و نشانگر یک چیزی ان و معمولا باهاش حرف می زنن اما دیگه حوصله کشیدن شون رو نداشتم.